حكيم زجاجى
1191
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
مصاف اتابك نصرت الدين ابو بكر بن محمد با برادران قتلغ اينانج و مير ميران ز ايران برفتند سر پر ز كين * گشاده براى برادر كمين ابو بكر از آن لشكر آگاه شد * ز عيش و طرب دست كوتاه شد سپاهى كه بد ، نامور جمع كرد * ز لشكر به گردون همىرفت گرد نبد با اتابك فراوان سپاه * و ليكن ظفر بود با او به راه چو رخ كرد شه سوى پيكار و كين * بيامد به يارى برش نوشتكين « 1 » سپاهى بيامد ز كرد و ز ترك * اميرى بد آن نامبرده ، بزرگ به عقل و به دانش برآورده پر * به پيش بداختر فروبرده سر ظفر بود با نصرت دين رفيق * سعادت همىآيد از هرطريق در آن ديگران فر و آيين نبود * فتادند ، چون دولت و دين نبود اتابك به نوشتكين قوىحال شد * هماى اميدش قوىبال شد برون رفت از شهر تبريز شاه * نهاده ز اقبال بر سر كلاه ملكشاه را برد با خويشتن * ز سلجوقيان بد شه انجمن دگر دخترى بود روشنروان * ز پشت محمد جهان پهلوان زن عابده ، زاهده نام داشت * دلش ميل آن شاه خودكام داشت پى قوت و نصرت شهريار * شد اندر عمارى زن نامدار ابو بكر با شوكتى ز اين نشان * برون شد ز تبريز با سركشان ز تبريز از بهر جنگ و ستيز * به راه سعيدان براندند تيز وز آن روى لشكر درآمد ز راه * روان در ميان آن دو فرزند شاه بيامد ابو بكر پرخشم و كين * به دست چپش نامور نوشتكين بكشتند زانسان كه خون شد روان * تن افتاده بر خاك و رفته روان چو شد يار با نصرت دين ظفر * ببريد از آن ديگران زور و فر هم از گرد راه اندرآمد چو باد * بزد بر صف دشمن ديوزاد
--> ( 1 ) بشكين ؛ نوشتكين غرجه